نفس من
سلام دخی من،مامانی من یکم نگرانت شدم
اخه چرا دیگه راه نمیوفتیییی،
من همیشه نگرانتم. مامانی خیلی بلایی >نمیتونم ازت دور باشم حتی یه لحضه واقعأ برام سخته نمیتونم دوریتو تحمل کنم وقتی کار دارم و نمیزاری من کارامو بکنم میبرمت بالا پیش خالت و شروع میکنی به رقصیدن و اواز خوندنو شادی کردن
الاهی همیشه بخندیو شاد باشی ولی مامانیت تند تند کاراشو میکنه که بیارتت پایین اخه زود دلش برات تنگ میشه خیلی زود میخوام برت گردونم پیش خودم ،خانومم مامان بی تو میمیره تو عمر ونفس مامانی
. دوست دارم یه عالمه هر چیییی بگم بازم کمه
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


نفس من
